محمد مهدى ملايرى
196
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
داشته ؛ برجاس هم كه كلمهاى فارسى و معرّب است به نشانهاى گفته مىشد كه در هوا قرار مىدادند در بالاى نيزه يا جاى ديگر و به آن تيراندازى مىكردند . اين گونه تيراندازى در ميان اعراب سابقه نداشت و آن را از ايرانيان گرفتند . مسعودى دربارهء هارون الرشيد گويد : وى نخستين كسى بود كه چوگان بازى كرد و با نشابه به برجاس تير انداخت و شطرنج و نردباخت و بازيكنان را به خود نزديك ساخت و از براى آنها وظيفه و مستمرى برقرار نمود . چنان كه مىدانيم كتابهايى هم كه در موضوع همين هنرها و بازيها به زبان پهلوى وجود داشته در همين دورهء عباسى كه خلفا به اين بازيها به زبان پهلوى وجود داشته در همين دورهء عباسى كه خلفا به اين بازيها توجه كردند به عربى ترجمه شد و برحسب اتفاق قطعهاى هم كه در عيون الاخبار از « آييننامه » در فن تيراندازى نقل شده دربارهء همين نوع تيراندازى و طرز تعليم آن و نشانهگيرى است . نوع ديگر از فنون تيراندازى پرتاب گلوله كه در عربى آن را بندق مىگفتهاند از كمان بوده است . جرجى زيدان در وصف اين بازى و چگونگى پيدايش و متداول شدن آن در بين اعراب گويد : بندق گلولههاى گردى بوده كه از گل يا سنگ يا سرب و مانند اينها مىساختهاند ، و در عربى جلاهق و جلاهقات نيزا خوانده مىشود ( جلاهق معرّب گروهه گلوله است ) . اين بازى هم از هنرهاى ايرانى است . ايرانيان اين گلوله را مانند تير از كمان مىانداختند ، و اعراب اين بازى را در اواخر روزگار عثمان از آنان فرا گرفتند . پيدايش اين بازى را در مدينه نخست امرى شگفت و ناروا يافتند ولى سپس با آن مأنوس شدند و در سپاه خود دستهاى گلولهانداز نيز تربيت كردند . در دربار هارون الرشيد نيز دستهاى از اين گلولهاندازان بودند كه در پيشاپيش او راه مىسپردند و به هركس كه بر سر راه او ايستاده بود گلوله پرتاب مىكردند . در دورهء عباسيان دستههاى گلولهانداز فراوان بود كه در بيرون شهرها مىرفتند و باهم مسابقه مىدادند » . و همو دربارهء تيراندازى با نشاب گويد : و از قبيل گلولهاندازى پرتاب نشاب به برجاس است كه آن هم يك بازى ايرانى است و نخستين بار هارون الرشيد آن را معمول داشت .